شگفتیهای خلقت انسان
181 بازدید
تاریخ ارائه : 2/16/2013 11:06:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ: اِعْجَبُوا لِهذَا الاِْنْسانِ، یَنْظُرُ بِشَحْم، وَ یَتَکَلَّمُ بِلَحْم، وَ یَسْمَعُ بِعَظْم، وَ یَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْم.        

 حضرت علی (علیه السلام)فرمود: از این انسان شگفت زده شوید که با پیه مى بیند، با گوشتى مى گوید، با اسـتخوانى مى شـنود، و از حفره اى تنفس مى کنـد.

امام(علیه السلام) بر این معنا تکیه دارد که یکى از ویژگى هاى خلقت خداوند قادر توانا این بوده که با وسایل کوچکى مسائل مهمى را ایجاد کرده و مى کند.
 نخست مى فرماید: «از این انسان تعجب کنید که با یک قطعه پیه مى بیند»;
(اعْجَبُوا لِهَذَا الاِْنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْم).
 چشم در واقع یک قطعه پیه شفاف است که ساختمان بسیار عجیب و دقیقى دارد; از هفت طبقه که روى هم قرار گرفته اند و سه ماده سیال و شفّاف که در میان آنها قرار دارند تشکیل شده و یک دنیا نظم و حساب بر آن حاکم است. دقیق ترین وسایل فیلم بردارى هرگز قدرت چشم را ندارد، زیرا بدون این که نیاز به این داشته باشد که فیلمى در آن بنهند گاه هفتاد یا هشتاد سال کار فیلم بردارى خود را انجام مى دهد و تمام فیلم هاى او سه بعدى است و در آن واحد مى تواند خود را بر دور و نزدیک منطبق کند و در جهات چهارگانه با سرعت حرکت مى کند بى آنکه نیاز به تنظیم کردن داشته باشد.
از عجایب چشم این که به طور خودکار خود را براى عکس بردارى از صحنه هاى مختلف آماده مى کند; در جایى که نور زیاد باشد مردمک چشم به سرعت تنگ مى شود تا نور کمترى وارد شود نه چشم آسیب ببیند و نه عکس بردارى خراب شود و در جایى که کم باشد مردمک چشم بسیار فراخ مى شود تا نور بیشترى را وارد چشم کند.
به هنگام عکس بردارى از صحنه هاى دور و نزدیک عدسى چشم به وسیله عضلات بسیار ظریفى که در اطراف آن قرار دارد گاه کشیده مى شود تا صحنه هاى دور را کاملاً تصویربردارى کند و گاه رها مى شود تا عدسى قطور گشته براى صحنه هاى نزدیک آماده باشد.بسیار شده است که ناگهان در شب تاریک چراغ ها خاموش مى شود، وقتى به اطراف نگاه مى کنیم هیچ چیز را نمى بینیم; ولى پس از چند لحظه چشم خود را بر آن تطبیق مى کند و کم کم اشیاى اطراف خود را مى بینیم و راه رفت و آمد خود را پیدا مى کنیم.
از شگفتى هاى دیگر این که همه ذرات چشم موجود زنده اى هستند و باید تغذیه شوند و تغذیه از طریق خون صورت مى گیرد و اگر خون به همان شکلى که وارد اعضا مى شود وارد چشم بشود همه جا در نظر ما تاریک مى گردد ولى آفریدگار جهان پیش از آنکه خون وارد یاخته هاى چشم شود آن را چنان تصفیه و زلال مى سازد که کمترین رنگى از خود نشان نمى دهد.
از دیگر عجایب چشم این است که دائماً به وسیله چشمه هاى بسیار کوچک اشک و حرکت پلک ها نرم و مرطوب نگهدارى مى شود که اگر نباشد چشم مى خشکد و کارآیى خود را از دست مى دهد چشمه هاى اشک این آب زلال را تدریجاً روى چشم مى فرستد و از مجراى دیگرى که به منزله فاضلاب است عبور مى کند و به داخل حلق مى ریزد و به هنگام گریه فعالیت این چشمه ها به صورت خودکار فزونى مى یابد. اشک چشم از بیش از بیست ماده ترکیب شده که براى تغذیه چشم و شست و شو و ضد عفونى کردن آن کاملاً مؤثر است و اگر بشر بتواند ماده اى مانند اشک چشم بسازد به گفته بعضى یک غذاى کامل مقوى خواهد بود و اشک هاى مصنوعى که امروز ساخته اند هیچ کدام به پاى اشک چشم نمى رسند. 
آن گاه امام دومین شگفتى وجود انسان را بیان مى فرماید که: «و
(تعجب کنید که انسان) با قطعه گوشتى سخن مى گوید»; (وَیَتَکَلَّمُ بِلَحْم).
با این که سخن گفتن براى ما کار بسیار ساده اى به نظر مى رسد که حتى از کودکى با آن آشنا بوده ایم ولى اگر درست بیندیشیم کار بسیار پیچیده اى است. به هنگام اداى یک جمله زبان باید با سرعت روى مخارج متعدد حروف بچرخد و مخرج لازم را مثلا براى حرف «ز» انتخاب کند و بلافاصله به سراغ حرف «ب» برود و آنگاه آرام بگیرد و اجازه دهد حرف «الف» از فضاى دهان پخش شود بلافاصله روى مخرج «نون» قرار گیرد تا واژه زبان تلفظ شود. حال فکر کنید وراى خواندن یک مقاله یا بیان سخنرانى این زبان چه جوالانى باید در درون دهان داشته باشد که مسلسلوار جاى خود را تغییر دهد که اگر دیر بجنبد کلمه غلطى بر زبان جارى مى شود و جالب این است که چنان این جابجایى عادت انسان مى شود که گویى به صورت خودکار در آمده است و انسان مى تواند همه حوادث عالم هستى را با همین قطعه گوشت بسیار ساده ادا کند و این نکته نیز قابل توجه است که صدها یا هزاران زبان براى تکلم در دنیا وجود دارد و همگى با حرکات زبانشان مى توانند مقاصد خود را بیان کنند.

آن گاه امام در سومین جمله از حس شنوایى انسان سخن مى گوید و مى فرماید: «(این مایه تعجب است که) انسان با استخوانى مى شنود»; (وَیَسْمَعُ بِعَظْم).
امواج صوتى از مجارى گوش وارد مى شود و در آن پیچ و خم تعدیل مى یابد سپس به پرده گوش مى رسد. در پشت این پرده دو استخوان ظریف به نام استخوان هاى چکشى و سندانى وجود دارد که بى شباهت به چکش و سندان نیست. دسته استخوان چکشى به پرده صماخ متکى است و از ارتعاش آن به حرکت در مى آید.
(دانشمندان مى گویند: علاوه بر دو استخوان چکشى و سندانى، استخوان دیگرى به نام استخوان رکابى نیز هست که آن نیز نقش مؤثرى در شنوایى دارد.) این دو استخوان به حرکت درمى آیند و عصبى که در پشت آنهاست از این حرکت متأثر شده پیام را به مغز منتقل مى کند و انسان کلمات و حروفى را که دریافته با آنچه قبلاً آموخته است تطبیق مى دهد و مفاهیم سخنان را درمى یابد و گاه زیر و بم ارتعاش صوتى و شدت و ضعف آن پیام هاى خاصى با خود همراه دارد که آن را نیز درک مى کند مثلاً پیامى که یک ناله ممتد و یا یک فریاد بلند یا نفس هاى سریع و پى در پى با خود دارد همه از طریق این مجرا و این استخوان به درون روح و جان انسان منتقل مى شود.
سپس امام
(علیه السلام) در پایان این گفتار حکمت آمیز که ناظر به عظمت آفرینش انسان است و قدرت آفریدگار را نشان مى دهد که با ابزار ساده اى آثار مهمى را آفریده، مى فرماید: «و (عجیب این که) انسان از شکافى تنفس مى کند»; (وَیَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْم).
منظور از شکاف همان شکاف دوگانه بینى است که نفس کشیدن انسان غالباً در بیدارى و خواب به وسیله آن انجام مى شود، هرچند گاه به وسیله دهان نیز تنفس مى کند; ولى دهان مسلماً مجراى اصلى نیست و تنفس از طریق آن گاه آثار نامطلوبى دارد; مخصوصاً در هواى سرد ممکن است به ریه ها آسیب برساند در حالى که از طریق بینى هواى سرد تدریجاً گرم مى شود و به داخل ریه ها مى رسد.
شایان توجه این که این شکاف داراى موهایى است که گرد و غبار را مى گیرد و در مایه لزجى که از بالا ترشح مى شود، به صورت آب بینى در آورده تا انسان بتواند آن را به خارج منتقل کند.
 

و در اینجا فقط یک جمله باید گفت که  فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ.

   

 مهدی سنجرانی